تبليغاتX
نه ظالم باشیم نه مظلوم
نه ظالم باشیم نه مظلوم
بدون شرح
|+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 1:57  توسط صادق انصاریان  | 

السلام علیک یا ابا عبدالله
امروز شاهد حادثه ناگوار و تکان دهنده ای بودیم که هیچ انسان آزاده ای آن را بر نمیتابد در یک مملکت اسلامی به ارزشهای مسلمین توهین میشود آنهم در روز عاشورا آنهم در روزی که حسین (ع) سرش بالای نیزه میرود به خاطر دین خدا بعضی ها در این روز سوت زدند و کف زدند و هلهله کردند .  این سکوتهایی که تشویق میکند دشمنان را ، تحریک میکند مخالفان اسلام را ، امیدوار میکند معاندان را با اینها چه کنیم ، لا حول ولا قوه الا بالله

این مصیبت را به عموم مسلمین تسلیت عرض مینمایم.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 1:37  توسط صادق انصاریان  | 

محاكمه مكتوب منتظري توسط كروبي در نامه سال 67
مهدي کروبي در بهمن 1367 به همراه آقايان سيد حميد روحاني و امام جماراني نامه اي را خطاب به آيت الله حسينعلي منتظري در انتقاد از منش سياسي وي منتشر نمودند که در اينجا با ذکر مقدمه حجت الاسلام روحاني متن کامل نامه را منتشر مي نماييم:

مقدمه حجت الاسلام والمسلمين سيد حميد روحاني: يک سال و اندي پيش از آنکه به همراه حجج اسلام حاج آقاي کروبي و امام جماراني نامه 29/11/67 را به آقاي منتظري بنگاريم، از لحن سخنان او دريافته بودم که آنچه او بر زبان مي‌آورد، با باورهاي آن آقاي منتظري که ما مي‌شناختيم همخواني ندارد و اين صداي ديگران و دگرانديشان است که از حلقوم او بيرون مي‌آيد. اين دريافت را بارها با برخي از دوستان در ميان گذاشتم و اظهار نگراني کردم، حتي به ياد دارم که يک‌بار در مجمع روحانيان مبارز اين مسأله را مطرح کردم و اين نکته را يادآور شدم که من بيم آن دارم که دشمن از آقاي منتظري براي نظام جمهوري اسلامي، يک انور سادات بسازد و ما روزي چشم باز کنيم ببينيم که کار از کار گذشته و آنچه نبايد اتفاق بيفتد، به وقوع پيوسته است. اين سخنان من با واکنش منفي بسياري از حاضران رو به رو شد. خبر آن هم به گوش آقاي منتظري رسيد و او نيز در ملاقات با برخي از دوستان زبان به گله باز کرده بود که فلاني مرا انور سادات خوانده است! و سرانجام اين بحث و گفتگو به نگارش نامه 29/11/67 منجر شد که با امضاي آقايان کروبي، جماراني و نگارنده همراه بود.

سيد حميد روحاني

و اينک متن کامل نامه:

29/ بهمن/1367

بسم الله الرحمن الرحيم

محضرمبارک حضرت مستطاب آيت‌ الله ‌العظمي جناب آقاي حاج شيخ حسينعلي منتظري دامت افاضاته

با سلام و تحيت، پيش از پرداختن به موضوعات اصلي لازم مي‌داند نکاتي را يادآور شود:

الف: از آنجاکه يکي از ويژگيهاي حضرتعالي صراحت لهجه است، انتظار داريم که از برخورد صريح و دور از مجاملة ما نرنجيد و آنرا حمل بر جسارت و اسائه ادب نکنيد.

ب: اين نامه را افرادي به محضر عالي مي‌نويسند که در درازاي نهضت امام تا پيروزي انقلاب اسلامي و تا به امروز از علاقمندان و وفاداران به شما بوده و اخلاص آنان نسبت به حضرتعالي به ثبوت رسيده است و علاوه بر اعتراف به مقام علمي شما از نظر مقاومت و از خود گذشتگي و تحمل رنج‌ها و فشارها شما را اسوه و الگوي کم نظير دوران خفقان رژيم ستم شاهي مي‌دانند و در اين نگارش جز خير خواهي و صلاح انديشي و تذکرات مشفقانه و پيشگيري از ضربه و لطمة ناهنجار به مقام والاي آنجناب نظر و انديشه اي ندارند.

ج: اين نامه، پس از دير زماني بردباري و خويشتن داري در برابر يک سلسله برخوردها و موضع‌گيريهاي سئوال برانگيز جنابعالي که براي ما در خور توجيه نبوده است، به حضور عالي نگارش شده است. اميد است که آنرا بر پايه احساسات آني، جواني و حساب نشده نانگاريد و توجه داشته باشيد که در پي دير زماني انديشه و بررسي همه جانبه، به تقديم آن ناگزير شديم. با وجود اين اگر شيوه نگارش دون شأن آن مقام معظم است، پوزش مي خواهيم چون ما را از آن گريزي نبوده است. والعذر عند کرام الناس مقبول.

د: شما توصيه مي فرماييد که: «لازم است مردم و کساني که انتقاد سازنده دارند آزادانه حرفهاي خود را بزنند» اميد است که به ما به عنوان سربازاني که در راه اسلام و انقلاب اسلامي- انشاء الله- فداکاري و خدمتگذاري کرده و مي کنند، اين رخصت را بدهيد که دور از هر گونه سانسور، انتقاد و نظريه خود را لااقل در نامه اي در بسته، به حضور عالي بنگارند.

اما مسائلي را که لازم مي دانيم با آنجناب در ميان بگذاريم و دربار? آن با کمال ادب و احترام توضيح بخواهيم بدين شرح است:


1- برخورد و موضع گيري حضرتعالي در ماجراي مهدي هاشمي براي بيشتر دوستان مخلص و ارادتمندان روحاني شما که از نزديک و دور شاهد موضع گيريهاي شما بودند، شگفت انگيز و حيرت آور بود و هنوز نيز اين شگفتي و حيرت ادامه دارد. شما خود مي دانيد که نامبرده و باند او عالم روحاني مرحوم شمس آبادي و نيز روحاني ديگري را به جرم ساده انديشي و بنا به گفته خود او «عدم اعتقاد به مبارزه» ربودند و به وضع فجيعي به قتل رسانيدند و آنگاه که دستگير شدند نيز- بنابر پرونده موجود- نامبرده در خدمت ساواک قرار گرفت و به همکاري با آنان پرداخت. در پي پيروزي انقلاب اسلامي که از زندان آزاد گرديد، نيز به شرارت ادامه داد و حشمت و دو فرزند بي گناه او را به وسيله باند خود ربود و به قتل رسانيد و آنگاه که از سوي حضرتعالي علي رغم هشدارها و تذکرات خيرخواهانه حضرت امام و برخي از مسئولان و دوستان، به مسئوليت نهضتها گماشته شد، مي دانيد که چگونه در افغانستان ميان برادران مسلمان کشت و کشتار و برادر کشي راه انداخت و فتنه ها برپا کرد. و سرانجام خونهاي ناحق ريخته گريبان او و باند اورا گرفت و از سوي مسئولان نظام جمهوري اسلامي دستگير و تحت پيگرد قانوني قرار گرفت و به جنايات خود اعتراف کرد و به جزاي اعمال خود رسيد در اين ميان انتظار مي‌رفت که حضرت عالي در پي آگاهي از جنايت ها و آدم ربائيها و خون ريزيها و ده ها جنايت و خيانت ديگر او که در پرونده هاي او منعکس است و خود به خوبي از آن آگاهيد، نه تنها از او و باند او اظهار تبري و انزجار کنيد و از مسئولان امرکيفر هر چه سريعتر آنانرا بخواهيد بلکه از وجود چنين جنايتکاران خونخوار و خداشناسي در ميان بيت خود به شدت نگران شويد و به خود آييد ودر راه پاک سازي بيت خود از عناصر منحرف و وابسته به باند مهدي بکوشيد و از مقامات و مسئولاني که در راه ريشه کن کردن اين ماد? فساد تلاش کرده اند، سپاسگزاري کنيد و خود را مرهون آنان بدانيد، ليکن متأسفانه حضرتعالي نه تنها چنين نکرديد بلکه تا واپسين روز زندگي او مي کوشيديد که او را از کيفر قانوني برهانيد؟! آيا اين موضع حضرتعالي را مي توان با موازين قانوني، مطابق دانست؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 14:5  توسط صادق انصاریان  | 

و اینک عبدالله نوری
    

آدم کلی متنبه می شود و به فلسفه حرکت جوهری ملاصدرا پی می برد وقتی می بیند  عبدالله نوری که 20  سال پیش با بلدوزر به جان خانه منتظری افتاده بود و قصد ویران کردن آن را داشت، شب گذشته در گفت و گ با بی بی سی فارسی(علیه السلام!) در فقدان منتظری  بغض کرد و به گریه افتاد.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 3:48  توسط صادق انصاریان  | 

16 آذر و پرپر شدن يك كلاغ سياه !

16 آذر و پرپر شدن يك كلاغ سياه !

نامه الکترونیک چاپ

امید حسینی - وبلاگ «آهستان»

بدون اغراق مي‌گويم 16 آذر امسال را بايد مبدا حركت جديد دانشجويان انقلابي ايران دانست. 16 آذري كه پس‌لرزه‌هاي آن هنوز هم ادامه دارد. 16 آذري كه به سال‌ها توهم قهرمان بودن قهرمان‌هاي پوشالي جنبش دانشجويي پايان داد. 16 آذري كه موجب بيداري دختران و پسران دانشجوي انقلابي ما شد، 16 آذري كه آنقدر معنا داشت كه حتي داد سايت «آينده» را هم درآورده و آنها براي اينكه بتوانند شكست سنگينشان را در اين روز جبران كنند، مطابق معمول به دروغ و شايعه متوسل شده‌اند تا جمعيت بي‌شمار دانشجويان انقلابي را زيرسوال ببرند.

حقيقتا بايد دست و پاي اين دانشجويان 16 آذري را بوسيد كه خواب يك طيف گسترده را در اين كره خاكي آشفته كرده‌اند، از بي‌بي‌سي و صداي آمريكا و العربيه گرفته تا آينده و ديگر مزدوران داخلي آنها!

درباره 16 آذر امسال بايد تا مدت‌ها نوشت و تاثيرات آن را از جهات مختلف بر فضاي سياسي و دانشجويي ايران بررسي كرد. من امروز مي‌خواهم به يك مورد از اين تاثيرات اشاره كنم و درباره يك قهرمان پوشالي جنبش دانشجويي حرف بزنم، درباره مجيد توكلي. اگرچه توكلي و آدم‌هايي مثل او آنقدر كوچك هستند كه حيفم مي‌آيد وقتم را با نوشتن درباره آنها بگيرم، اما وقتي خبر دستگيري‌اش را آنهم با آن وضع فلاكت‌بار شنيدم، ياد مساله‌اي افتادم كه ناگزير به نوشتنش هستم.

ماجرا مربوط مي‌شود به دو سه سال پيش كه نشرياتي در دانشگاه اميركبير پخش شد كه مجيد توكلي هم يكي از نويسندگانش بود. در اين نشريات، مقالات اهانت‌آميزي چون «هيچ كس مقدس نيست»، «فاحشه‌ها در كجا بيشترند؟» و «كلاغ‌هاي سياه» چاپ شده بود و در آن به پيامبر اكرم (ص)، امام علي (ع) و امام زمان و رهبري، مراجع، علما و دختران و زنان محجبه اهانت شده بود.

مجيد توكليِ قصه‌ي امروز ما، مسئول نوشتن «هيچ كس مقدس نيست و كلاغ‌هاي سياه» شد. توكلي در مطلب «هيچكس مقدس نيست» به خاطر اينكه تكليف ولايت فقيه و نظام جمهوري اسلامي ايران را يك‌سره كند، مستقيما ولايت اميرالمومنين و اهل بيت را نشانه گرفت و پيامبر اسلام و ائمه شيعه را انسان‌هايي غيرمعصوم كه مرتكب گناه كبيره مي‌شوند، دانست و در «كلاغ‌هاي سياه» هم، ناجوانمردانه به دختران و زنان با حجاب اين مرز و بوم اهانت كرده و آنها را كلاغ سياه ناميده بود!

از قديم گفته‌اند چوب خدا صدا ندارد. اگر معتقد باشيم كه قانوني در اين نظام آفرينش وجود دارد و اگر باور داشته باشيم كه هر آهي و هر قطره‌ي اشكي كه از آزار ديگري نصيب دل‌هاي زنان و مردان باايمان مي‌شود، پس بايد باور داشته باشيم كه چوب خدا هم واقعا صدا ندارد. مجيد توكلي دقيقا از همان روزي كه كلاغ‌هاي سياه را نوشت و زنان و دختران محجبه ايراني را مسخره كرد، بايد منتظر چوب خدا هم مي‌شد. البته شايد او حقيقتا پيش‌‌بيني نمي‌كرد كه روزي به همان لباسي متوسل شود كه دوسال پيش آنرا مورد تمسخر و اهانت قرار داده بود!

اين قهرمان پوشالي جنبش دانشجويي آنقدر نامرد بود كه روزي زنان و دختران پاكدامن اين مملكت را به خاطر نوع پوشش آنها به استهزا گرفت و آنقدر نامرد است كه امروز نمي‌تواند مردانه پا به عرصه مبارزه بگذارد و به همين خاطر در روز دانشجو كه به ياد مردانگي‌هاي سه شهيد بزرگ جنبش دانشجويي است، ظاهر مردانه خود را كنار مي‌گذارد و به لباس زنانه متوسل مي‌شود و ريش و سبيلش را پشت آن پنهان مي‌كند. اما او لياقت پوشيدن اين لباس را هم ندارد، اين لباس پاك، ارزشش را از همان زنان و دختراني مي‌گيرد كه كلاغ سياه قصه‌ي امروز ما، دو سال پيش به آنها توهين كرده بود!

در اين ميان البته آدم‌هايي هم پيدا شده‌اند كه با ديدن تصاوير مجيد توكلي، احساسشان جريحه دار شده و آنرا مخالف با حقوق انساني توكلي دانسته‌اند. از همه جالب‌تر معصومه قمي (مسيح علي‌نژاد) هم دست به قلم شده و آنرا توهين به زنان ايراني دانسته و نوشته است: «من از رذالت مردانی خنده‌ام می گیرد که با انتشار این عکس ها به یادمان آورده‌اند که به اجبار روسری و چادر بر سر انداختن چه بر سر مرد و چه بر سر زن آنقدر زشت و زننده است که ارزش عکس و خبر شدن دارد!»

البته دليل عصبانيت معصومه قمي براي ما كاملا معلوم است. اي كاش اين آدم‌هاي احساساتي كمي زودتر به خاطر توهين به زنان ايراني دست به قلم مي‌شدند و زودتر از اينها اشكشان جاري مي‌شد، يعني دقيقا روزي كه همين مجيد توكلي به دختران ايراني توهين كرده و نوشته بود كه آنها براي پنهان كردن ظاهر زشتشان مجبورند به حجاب و چادر پناه ببرند!

|+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 16:1  توسط صادق انصاریان  |